پرش به محتوای اصلی
فیض کاشانی فیض کاشانی

غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۸۴

بر سر راهش فتاده غرق اشکم دید و رفت

زیر لب بر گریهٔ خونین من خندید و رفت

از دو عالم بود در دستم همین دین و دلی

یک نظر در دیده کرد آن هر دو را دزدید و رفت

گرچه دل از پا درآمد در ره عشقش ولی

اندرین ره می‌توان در خاک و خون غلطید و رفت

بر سر بالینم آمد گفتمش یک‌دم بایست

تا که جان بر پایت افشانم ز من نشنید و رفت

جان به لب آمد ز یاد آن لبم لیکن گرفت

از خیالش بوسهٔ دل جان نو بخشید و رفت

این جهان جای اقامت نیست جای عبرتست

زینتش را دل نباید بست، باید دید و رفت

فیض آمد تا ز وصل دوست یابد کام جان

یک نظر نادیده رویش جان و دل بخشید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۸۶از من و ما نمی توانم گفت
  2. غزل شمارهٔ ۱۸۷من کجا جان برم زدست غمت
  3. غزل شمارهٔ ۱۸۸زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت
  4. غزل شمارهٔ ۱۸۹جمال تو عرصاتست و قامت تو قیامت
  5. غزل شمارهٔ ۱۹۰بالا بلایی قامت قیامت
  6. غزل شمارهٔ ۱۹۱روم از هوش اگر بینم بکامت
  7. غزل شمارهٔ ۱۹۲رفتار آشوب بالا قیامت
  8. غزل شمارهٔ ۱۹۳من نروم ز پیش تودست منست و دامنت
همه‌ی غزلیات ←

فیض کاشانی درباره‌ی فیض کاشانی

ملا محمد محسن فیض کاشانی شاعر قرن یازدهم و معاصر با شاه عباس دوم بوده است. او در سال ۱۰۰۷ هجری قمری در کاشان متولد شد و پس از پایان مقدمات علوم و دانشهای زمان خویش به شیراز رفت و به حلقهٔ شاگردان ملاصدرا پیوست و سرانجام با دختر وی ازدواج نمود. وی از علمای بزرگ عهد خویش محسوب می‌شده و تألیفاتی در علوم عقلیه و نقلیه و...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.