پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۷۸۱ جان آفرین که جان همه عالم آفرید
  2. شمارهٔ ۷۸۲ آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود
  3. شمارهٔ ۷۸۳ با قد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید
  4. شمارهٔ ۷۸۴ لعل او از خون عاشق می بکام خود کشد
  5. شمارهٔ ۷۸۵ چند آن می لب عاشق مخمور ببیند
  6. شمارهٔ ۷۸۶ خیال آن لب می جان ناتوان سوزد
  7. شمارهٔ ۷۸۷ آن سرو اگر از چشم من در چشم دشمن می‌شود
  8. شمارهٔ ۷۸۸ گذر ز حسن خوش این بت پرست پیر ندارد
  9. شمارهٔ ۷۸۹ دل خورد غم که چرا مرده صفت خاک شود
  10. شمارهٔ ۷۹۰ گر من از درد تو مردم هرگزت دردی مباد
  11. شمارهٔ ۷۹۱ کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند
  12. شمارهٔ ۷۹۲ بتر ز محنت هجر ای پسر چه خواهد بود
  13. شمارهٔ ۷۹۳ شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد
  14. شمارهٔ ۷۹۴ تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد
  15. شمارهٔ ۷۹۵ بیا که نرگس ساقی بشارتی دارد
  16. شمارهٔ ۷۹۶ دور از تو دل من به که پیغام فرستد
  17. شمارهٔ ۷۹۷ حسنت که ذره را مه تابنده میکند
  18. شمارهٔ ۷۹۸ کم همنفسی پاکدل و راست زبان بود
  19. شمارهٔ ۷۹۹ خم مویش که در کین من بیمار می پیچد
  20. شمارهٔ ۸۰۰ کس به هجر تو یار کس نشود
  21. شمارهٔ ۸۰۱ خوش آن که مست شوی تا بهانه برخیزد
  22. شمارهٔ ۸۰۲ این جوانمردی که پیر میفروشان میکند
  23. شمارهٔ ۸۰۳ هرکه را از چشم تر اشکی به دامن می‌چکد
  24. شمارهٔ ۸۰۴ تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمد
  25. شمارهٔ ۸۰۵ اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد
  26. شمارهٔ ۸۰۶ به تاج عشق سر آدمی عزیز بود
  27. شمارهٔ ۸۰۷ یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
  28. شمارهٔ ۸۰۸ کمال صنع الهی در آن جمال بود
  29. شمارهٔ ۸۰۹ گر میل تو جان سوزس عشاق نمی بود
  30. شمارهٔ ۸۱۰ ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود
  31. شمارهٔ ۸۱۱ شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
  32. شمارهٔ ۸۱۲ سرم فدای رهی باد کان سوار آید
  33. شمارهٔ ۸۱۳ عیبم مکن که عقل تو از کف زمام داد
  34. شمارهٔ ۸۱۴ اجل درآمد و بخت از درم نمی‌آید
  35. شمارهٔ ۸۱۵ سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
  36. شمارهٔ ۸۱۶ از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
  37. شمارهٔ ۸۱۷ بچه مهر و چه وفا با تو نشینم دگر
  38. شمارهٔ ۸۱۸ چند بود دمبدم چشم تو خونریز تر
  39. شمارهٔ ۸۱۹ ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر
  40. شمارهٔ ۸۲۰ ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار
  41. شمارهٔ ۸۲۱ شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر
  42. شمارهٔ ۸۲۲ توبه کردم از می و معشوق سرمستم دگر
  43. شمارهٔ ۸۲۳ پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر
  44. شمارهٔ ۸۲۴ سوز دلم باتو گفت حرف نهانی دگر
  45. شمارهٔ ۸۲۵ سنبل بگشا بر گل و سروت به خرام آر
  46. شمارهٔ ۸۲۶ یا مکن قول بتان گوش و بما خرده مگیر
  47. شمارهٔ ۸۲۷ بازآمدی که شمع دل افروزیم دگر
  48. شمارهٔ ۸۲۸ ای بچشم جان من حسن تو شورانگیزتر
  49. شمارهٔ ۸۲۹ از بهر قتل عاشق دلخسته چشم یار
  50. شمارهٔ ۸۳۰ هزار شکر که عالم بکام ماست دگر
  51. شمارهٔ ۸۳۱ بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر
  52. شمارهٔ ۸۳۲ مهرم چو میکشد مکش از شیوه های جور
  53. شمارهٔ ۸۳۳ ای ز خورشید رخت هر ساعتم سوزی دگر
  54. شمارهٔ ۸۳۴ ای همچو گل شکفته و از گل شکفته تر
  55. شمارهٔ ۸۳۵ فصل گل نوروز شد دارد جهان حالی دگر
  56. شمارهٔ ۸۳۶ بسنگی دوستان را یاد میدار
  57. شمارهٔ ۸۳۷ کاکل شکست و شد گره کار بسته تر
  58. شمارهٔ ۸۳۸ پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گر
  59. شمارهٔ ۸۳۹ معلم، آن گل نو را به خار و خس مگذار
  60. شمارهٔ ۸۴۰ ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر

متن اشعار به نقل از گنجور.