پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۹

معلم، آن گل نو را به خار و خس مگذار

چو با منش نگذاری به هیچکس مگذار

رخی که از دم گرمم چو شمع روشن گشت

به آه سرد رقیبان بوالهوس مگذار

نسیم گلشن او عطر هر دماغ مکن

مرا چو بلبل محروم در قفس مگذار

ز نخل قامت او دست غیر کوته دار

چه جای او که مرا نیز دسترس مگذار

چو قطع آرزوی خویش می‌کنی اهلی

به آرزوی دلش دست هم‌نفس مگذار

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۱در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور
  2. شمارهٔ ۸۴۲یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
  3. شمارهٔ ۸۴۳جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
  4. شمارهٔ ۸۴۴ای باد مکش برقع جانان مرا باز
  5. شمارهٔ ۸۴۵از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز
  6. شمارهٔ ۸۴۶مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز
  7. شمارهٔ ۸۴۷هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز
  8. شمارهٔ ۸۴۸هرچند که چون شمع مرا سوخته‌ای باز
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.