پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۳

جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز

تن خاک گشت و دیده پر از نم بود هنوز

هرگز نرفت از دل ما خارخار وصل

داغ بهشت بر دل آدم بود هنوز

صد شاخ گل دمید و ورق کرد زرد و ریخت

نخل قد تو فتنه عالم بود هنوز

من خاک راه گر شدم ای نوبهار حسن

گلزار جان ببوی تو خرم بود هنوز

صد بیستون چو صورت شیرین بباد رفت

بنیاد عشق ماست که محکم بود هنوز

آیین نیکویی سبب نام نیک شد

جم رفت و وصف آینه جم بود هنوز

اهلی بهر قدم که بود در ره بتان

گر صد هزار سجده کند کم بود هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۵از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز
  2. شمارهٔ ۸۴۶مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز
  3. شمارهٔ ۸۴۷هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز
  4. شمارهٔ ۸۴۸هرچند که چون شمع مرا سوخته‌ای باز
  5. شمارهٔ ۸۴۹المنه لله که دگر مرغ خوش آواز
  6. شمارهٔ ۸۵۰ای برق محبت که ره من زده‌ای باز
  7. شمارهٔ ۸۵۱گرچه زارم سوختی من عاشق زارم هنوز
  8. شمارهٔ ۸۵۲جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.