پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۴۶

مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز

چراغ خلوت دل شمع روی اوست هنوز

اگرچه در طلبش سوخت جان و شد برباد

غبار سوخته در جستجوی اوست هنوز

بدان پری برسان ای نسیم بهر خدا

که دل در آتش حسرت ببوی اوست هنوز

نماند لیلی و جان شکسته مجنون

اسیر حلقه زنجیر موی اوست هنوز

چو شمع اگر همه عمرم در آرزو سوزد

هوای زندگی ام آرزوی اوست هنوز

اگرچه یار نبخشد امید کس هرگز

امیدواری اهلی بسوی اوست هنوز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۸هرچند که چون شمع مرا سوخته‌ای باز
  2. شمارهٔ ۸۴۹المنه لله که دگر مرغ خوش آواز
  3. شمارهٔ ۸۵۰ای برق محبت که ره من زده‌ای باز
  4. شمارهٔ ۸۵۱گرچه زارم سوختی من عاشق زارم هنوز
  5. شمارهٔ ۸۵۲جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز
  6. شمارهٔ ۸۵۳عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز
  7. شمارهٔ ۸۵۴گل من مگو که لب را بکسی گشاد هرگز
  8. شمارهٔ ۸۵۵شکر خدا که چشم تو بر ما فتاد باز
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.