پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۸

پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گر

چشم کج بین آفتابی را دو می بیند مگر

گرچه میدانم نیایی سوی من شب تا به روز

چشم بر راه تو دارم گوش بر آواز در

هرگزم جامی ندادی تا زچشمم خون نریخت

جرعه یی می میدهی آنهم بصد خون جگر

کی گذارم ناوکت کز رشته جان بگذرد

کاینچنین مرغی بدام من نمیافتد دگر

خون اهلی گر سگت ریزد شرف دارد بر او

ور نپوشد خون خود از دیگران خاکش بسر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴۰ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر
  2. شمارهٔ ۸۴۱در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور
  3. شمارهٔ ۸۴۲یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
  4. شمارهٔ ۸۴۳جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
  5. شمارهٔ ۸۴۴ای باد مکش برقع جانان مرا باز
  6. شمارهٔ ۸۴۵از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز
  7. شمارهٔ ۸۴۶مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز
  8. شمارهٔ ۸۴۷هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.