پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۲

سرم فدای رهی باد کان سوار آید

سری که خاکره او نشد چه کار آید

تو جلوه یی کن و صد مرغ دل بدام آور

چه حاجت است که طاووس در شکار آید

خوش است گفت و شنید تو بی حکایت غیر

بلی خوش است نسیمی که بی غبار آید

مگر تو روی بپوشی پری صفت که دمی

دل رمیده ما باز باقرار آید

مران چو ذره محبان خویش ای خورشید

که گر یکی رود از دیده صدهزار آید

ز گریه اهلی اگر آب زندگی باری

درخت بخت تو خشک است کی ببار آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۴اجل درآمد و بخت از درم نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۸۱۵سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
  3. شمارهٔ ۸۱۶از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
  4. شمارهٔ ۸۱۷بچه مهر و چه وفا با تو نشینم دگر
  5. شمارهٔ ۸۱۸چند بود دمبدم چشم تو خونریز تر
  6. شمارهٔ ۸۱۹ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر
  7. شمارهٔ ۸۲۰ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار
  8. شمارهٔ ۸۲۱شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.