پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۵

سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد

خوشم که دیگرم آبی بجوی بازآمد

چو شمع باتو بدعوی زبان کشد ترسم

که سر بباد دهد چون زبان دراز آمد

اگر چه عشق نخست از مجاز میخیزد

حقیقت همه عالم درین مجاز آمد

سر نیاز بپایت چو سایه سرو نهاد

چو ناز باتو نگنجید در نیاز آمد

بباغ خوبی اگر صد هزار شاخ گل است

قد چو سرو تو بر جمله سرفراز آمد

اگر رقیب بگرید زآه من چه عجب

که سنگ خاره ازین شعله در گداز آمد

بسوخت اهلی و یار از درش برون نامد

کنونکه نیز در آمد بخشم و ناز آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۷بچه مهر و چه وفا با تو نشینم دگر
  2. شمارهٔ ۸۱۸چند بود دمبدم چشم تو خونریز تر
  3. شمارهٔ ۸۱۹ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر
  4. شمارهٔ ۸۲۰ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار
  5. شمارهٔ ۸۲۱شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر
  6. شمارهٔ ۸۲۲توبه کردم از می و معشوق سرمستم دگر
  7. شمارهٔ ۸۲۳پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر
  8. شمارهٔ ۸۲۴سوز دلم باتو گفت حرف نهانی دگر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.