پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۶

از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر

ناگهان روی ترا بینم پشیمان دگر

تا دل آزاده در زنجیر زلفت بسته ام

با خود از دیوانگی دست و گریبانم دگر

خاطر از نظاره ات صد سال اگر جمع آورم

یک نظر کز دیده ام رفتی پریشانم دگر

گر دلم داری نگه دوری نباشد زانکه من

دل بشرط آن ترا دادم که نستان دگر

منکه عمری میگشودم عقده از کار کسان

حالیا اهلی بحال خویش حیرانم دگر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۸چند بود دمبدم چشم تو خونریز تر
  2. شمارهٔ ۸۱۹ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر
  3. شمارهٔ ۸۲۰ساقیا مستم لب خود از لب من دور دار
  4. شمارهٔ ۸۲۱شهسوارا، ز من سوخته خرمن مگذر
  5. شمارهٔ ۸۲۲توبه کردم از می و معشوق سرمستم دگر
  6. شمارهٔ ۸۲۳پایه معراج جان خواهی ز دنیا درگذر
  7. شمارهٔ ۸۲۴سوز دلم باتو گفت حرف نهانی دگر
  8. شمارهٔ ۸۲۵سنبل بگشا بر گل و سروت به خرام آر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.