پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۴

تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمد

بسیار شب چو دزدان از روزنش برآمد

در دشت از آن غزالان گردند گرد مجنون

کز خون دل ریاحین پیرامنش برآمد

من مست پیر دیرم کان گلبن سعادت

نخل گلی چو ساقی از دامنش برآمد

خورشید خود چو دیدم افزود اشک حسرت

باور مکن که کامی از دیدنش برآمد

آن خرمن گل از خط ننشاند فتنه چندان

تا از بنفشه دودی در خرمنش برآمد

از بسکه ریخت عاشق از دیده خون بدامن

سیلی ز خون دیده تا گردنش برآمد

آن باغبان که دایم با سرو ناز نازد

کی سرو خوشخرامی از گلشنش برآمد

از داغ سینه اهلی چون لاله جامه بر کند

با پینه های خونین پیراهنش برآمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۶به تاج عشق سر آدمی عزیز بود
  2. شمارهٔ ۸۰۷یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
  3. شمارهٔ ۸۰۸کمال صنع الهی در آن جمال بود
  4. شمارهٔ ۸۰۹گر میل تو جان سوزس عشاق نمی بود
  5. شمارهٔ ۸۱۰ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود
  6. شمارهٔ ۸۱۱شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
  7. شمارهٔ ۸۱۲سرم فدای رهی باد کان سوار آید
  8. شمارهٔ ۸۱۳عیبم مکن که عقل تو از کف زمام داد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.