پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۱۰

ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود

عمر هم خوش نبود گرنه بدلخواه رود

سوختم در ره خوبان ز پریشانی دل

چو پریشان نشود دل که بصد راه رود

یوسف از چاه زنخدان تو هرگز نرهد

وای آن دل که بامید تو در چاه رود

غیرت عشق زبان همه چون شمع بسوخت

که مبادا بزبان نام تو ناگاه رود

برق را زهره شبگردی آن کوی کجاست

جان اهلی است که با مشعله آه رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۲سرم فدای رهی باد کان سوار آید
  2. شمارهٔ ۸۱۳عیبم مکن که عقل تو از کف زمام داد
  3. شمارهٔ ۸۱۴اجل درآمد و بخت از درم نمی‌آید
  4. شمارهٔ ۸۱۵سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
  5. شمارهٔ ۸۱۶از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
  6. شمارهٔ ۸۱۷بچه مهر و چه وفا با تو نشینم دگر
  7. شمارهٔ ۸۱۸چند بود دمبدم چشم تو خونریز تر
  8. شمارهٔ ۸۱۹ای به زیبایی و دلجویی ز خوبان خوب‌تر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.