پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۰۸

کمال صنع الهی در آن جمال بود

که حسن و خال و خطش جمله بر کمال بود

کرا مجال چو پروانه وصل آن شمع است

وگر مجال بود بودنش محال بود

به تیره بخت اجل گر چو برق برگذری

سعادت ابدش رهنمای حال بود

بیک نظر که کند آفتاب محو شود

غبار ظلمت اگر صدهزار سال بود

چو چنگ رشته جانم ز گوشمال گسست

نوازشی بنما چند گوشمال بود

خیال لعل تو جان را بشهد جان پرورد

حرام بادش اگر بی تو می حلال بود

بپوش شمع رخ ای نور دیده از اهلی

که نور دیده او شمع این جمال بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۱۰ناخوش آن عمر که دور از رخ آن ماه رود
  2. شمارهٔ ۸۱۱شمشاد تو پروای کس از ناز ندارد
  3. شمارهٔ ۸۱۲سرم فدای رهی باد کان سوار آید
  4. شمارهٔ ۸۱۳عیبم مکن که عقل تو از کف زمام داد
  5. شمارهٔ ۸۱۴اجل درآمد و بخت از درم نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۸۱۵سرشک شادی وصل از چه جانگداز آمد
  7. شمارهٔ ۸۱۶از بتان دل برکنم گویم مسلمان دگر
  8. شمارهٔ ۸۱۷بچه مهر و چه وفا با تو نشینم دگر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.