پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۷۲۱ هرگز از کوی تو کس دور بشمشیر نشد
  2. شمارهٔ ۷۲۲ عیسی دم من کز نفسش جان بتن آید
  3. شمارهٔ ۷۲۳ زنده می‌سازد لب او خلق و ما را می‌کشد
  4. شمارهٔ ۷۲۴ آمد آن عیسی نفس کز عشوه و نازم کشد
  5. شمارهٔ ۷۲۵ خوش آنکه دل زغم هجر بر کناری بود
  6. شمارهٔ ۷۲۶ ساقی ز زهر چشم بمن قهر میکند
  7. شمارهٔ ۷۲۷ جوش سودای غم دل پایم از جا می‌برد
  8. شمارهٔ ۷۲۸ عاشق آشفته دل از طعنه خامی نشود
  9. شمارهٔ ۷۲۹ هیچ لب تشنه به میخانه سری بر نکند
  10. شمارهٔ ۷۳۰ شد سگش یار رقیب و جور با خود می‌کند
  11. شمارهٔ ۷۳۱ گرچه از عشق بتان صبر و دل و هوشم شد
  12. شمارهٔ ۷۳۲ هر شمع جمالی که بر افروخته باشد
  13. شمارهٔ ۷۳۳ گنجی است عشق کز وی صد جان هلاک گردد
  14. شمارهٔ ۷۳۴ صید یوسف صورتان دل از ره معنی کند
  15. شمارهٔ ۷۳۵ مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بود
  16. شمارهٔ ۷۳۶ با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد
  17. شمارهٔ ۷۳۷ بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
  18. شمارهٔ ۷۳۸ گرمی کوثر بدان لبهای خندان داده اند
  19. شمارهٔ ۷۳۹ بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
  20. شمارهٔ ۷۴۰ مپرس یوسف من کز تو گلرخان چونند
  21. شمارهٔ ۷۴۱ کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
  22. شمارهٔ ۷۴۲ مست رفتی و ز شوقت جگرم چاک بماند
  23. شمارهٔ ۷۴۳ عاشقان ره بسر گنج الهی دارند
  24. شمارهٔ ۷۴۴ وه که این شیرین‌غزالان بازی ما می‌دهند
  25. شمارهٔ ۷۴۵ گرچه بر فرهاد شیرین جور بی اندازه کرد
  26. شمارهٔ ۷۴۶ نتوان بر ساقی سخن از توبه عیان کرد
  27. شمارهٔ ۷۴۷ چون لاله جهانی بغمت غرقه بخونند
  28. شمارهٔ ۷۴۸ سرو من تا چو مه از خانه زین گشت بلند
  29. شمارهٔ ۷۴۹ خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اند
  30. شمارهٔ ۷۵۰ گر کاکلی بتان بسر خود رها کنند
  31. شمارهٔ ۷۵۱ صبوری از غمت ایشوخ بیوفا تاچند
  32. شمارهٔ ۷۵۲ خوبان اگرچه در پی دلهای خسته اند
  33. شمارهٔ ۷۵۳ روزی که قدسیان گل آدم سرشته اند
  34. شمارهٔ ۷۵۴ مرا بکوی تو شوق از در نیاز آورد
  35. شمارهٔ ۷۵۵ سرو قدان که دل از عاشق محتاج برند
  36. شمارهٔ ۷۵۶ نفی خوبان کردم از خاطر که بار خاطرند
  37. شمارهٔ ۷۵۷ بکوی دوست که از ما پیام خواهد برد؟
  38. شمارهٔ ۷۵۸ جایی که فلک پیش بتان پشت دوتا کرد
  39. شمارهٔ ۷۵۹ به مهر او اثرم جز دریغ و درد نماند
  40. شمارهٔ ۷۶۰ در جان و دل بیک نگه آن شوخ راه کرد
  41. شمارهٔ ۷۶۱ رخ تو داغ کهن تازه از ملاحت کرد
  42. شمارهٔ ۷۶۲ سبز لیلی وش من آنکه مرا مجنون کرد
  43. شمارهٔ ۷۶۳ دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد
  44. شمارهٔ ۷۶۴ عاشقان گردم گرم از دل غمناک زنند
  45. شمارهٔ ۷۶۵ پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد
  46. شمارهٔ ۷۶۶ ایمرغ آزاد از قفس پر بر دل افکاران مخند
  47. شمارهٔ ۷۶۷ یاران همه مست و خبر از خویش ندارند
  48. شمارهٔ ۷۶۸ خوبان سمن چهره ستم خوی نباشند
  49. شمارهٔ ۷۶۹ یک سخن گفت آن لب و جان شهیدان تازه کرد
  50. شمارهٔ ۷۷۰ دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد
  51. شمارهٔ ۷۷۱ هیچم ز گریه قدر برین خاک کو نماند
  52. شمارهٔ ۷۷۲ بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند
  53. شمارهٔ ۷۷۳ داغت خبر ز سوز من دل فکار کرد
  54. شمارهٔ ۷۷۴ کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند
  55. شمارهٔ ۷۷۵ گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرند
  56. شمارهٔ ۷۷۶ گه بصلحند این بتان گه رسم جنگی مینهند
  57. شمارهٔ ۷۷۷ ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود
  58. شمارهٔ ۷۷۸ دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند
  59. شمارهٔ ۷۷۹ خط سبزی که سر از لعل تو برخواهد کرد
  60. شمارهٔ ۷۸۰ رخ او را دهان شکرافشانی چنین باید

متن اشعار به نقل از گنجور.