پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۵

مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بود

طاووس را چه حاجت مشاطه گر بود

با سایه همرهی نکنم شب بکوی تو

صاحب نظر ز سایه خود بر حذر بود

گر سیل خون ز دیده فشانیم دور نیست

ماراکه از تو آنهمه خون در جگر بود

ذوقی است کشته کشتن عاشق ز بهر تو

ور جان دهد بپای تو ذوقی دگر بود

از نخل آرزو رطبی گر نمیدهی

سنگی بزن که از تو مرا این ثمر بود

هرچند عاشقان گله از دلبران کنند

مارا شکایت از دل خود بیشتر بود

گر شمع راه مرغ سحر شد چراغ گل

ما را چراغ راه زآه سحر بود

اهلی چو بنده نگهی شد بیک نظر

او را بخر که قیمت او یک نظر بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۷بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
  2. شمارهٔ ۷۳۸گرمی کوثر بدان لبهای خندان داده اند
  3. شمارهٔ ۷۳۹بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
  4. شمارهٔ ۷۴۰مپرس یوسف من کز تو گلرخان چونند
  5. شمارهٔ ۷۴۱کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
  6. شمارهٔ ۷۴۲مست رفتی و ز شوقت جگرم چاک بماند
  7. شمارهٔ ۷۴۳عاشقان ره بسر گنج الهی دارند
  8. شمارهٔ ۷۴۴وه که این شیرین‌غزالان بازی ما می‌دهند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.