پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۶۱

رخ تو داغ کهن تازه از ملاحت کرد

ملاحت تو مرا تازه صد جراحت کرد

طریق زنده دلان در غم تو بیداری است

کسیکه مرد درین راه خواب راحت کرد

اگرچه چون گل نو آفتاب صبح دمید

رخ تواش خجل از غایت صباحت کرد

ز حیرت رخ خوب تو لال شد بلبل

اگرچه پیش گل اظهار صد فصاحت کرد

ندید به زه دهان تو چشمه نوشی

خضر که روی زمین سر بسر سیاحت کرد

حدیث اهلی از آن نیست خالی از نمکی

که از لبان تو دریوزه ملاحت کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶۳دی که آن کان نمک خنده بر این مجنون کرد
  2. شمارهٔ ۷۶۴عاشقان گردم گرم از دل غمناک زنند
  3. شمارهٔ ۷۶۵پیش اغیار آن پریرخ تا دو سنبل شانه کرد
  4. شمارهٔ ۷۶۶ایمرغ آزاد از قفس پر بر دل افکاران مخند
  5. شمارهٔ ۷۶۷یاران همه مست و خبر از خویش ندارند
  6. شمارهٔ ۷۶۸خوبان سمن چهره ستم خوی نباشند
  7. شمارهٔ ۷۶۹یک سخن گفت آن لب و جان شهیدان تازه کرد
  8. شمارهٔ ۷۷۰دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.