پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۰

دی نظر دیده بر آن نعل سم توسن کرد

صیقلی دید که آیینه جان روشن کرد

دوست شد یارم و یاران بمن اغیار شدند

دوست بنگر که همه خلق جهان دشمن کرد

این نه آن بود که شد همسخنم وقت وداع

جان من بود که میرفت و سخن با من کرد

خار در دیده من باد بجای مژه ام

گر دلم بی رخ او چشم سوی گلشن کرد

عاشق غمزده بی او چو بگلشن بگذشت

گلشن او دو دل سوخته چون گلخن کرد

دل تاریک مرا خانه خود کرد و خوش است

که به تیر مژه آن خانه پر از روزن کرد

سایه بر عرش برین کی برسد چون خورشید

هرکه چون اهلی مسکین نه در او مسکین کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۲بر من خسته رقیبان چو گذر می آرند
  2. شمارهٔ ۷۷۳داغت خبر ز سوز من دل فکار کرد
  3. شمارهٔ ۷۷۴کس زنده کی از هجر تو ای عهد گسل ماند
  4. شمارهٔ ۷۷۵گرچه ارباب خرد طایفه یی پرهنرند
  5. شمارهٔ ۷۷۶گه بصلحند این بتان گه رسم جنگی مینهند
  6. شمارهٔ ۷۷۷ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود
  7. شمارهٔ ۷۷۸دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند
  8. شمارهٔ ۷۷۹خط سبزی که سر از لعل تو برخواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.