پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۷

ایشه خوبان که ملک حسنت ارزانی بود

ناز پنهان تو با من خیر پنهانی بود

دل از آن سیب ذقن پر قطره خون چون انار

به که درج لعل پر یاقوت رمانی بود

من که روی از هر دو عالم در تو بت آورده ام

گر تو روی از من بتابی نامسلمانی بود

مردم چشمم بخون غرقند از موج سرشک

وای بر مردم چو موج بحر طوفانی بود

پاکدامانی چو شمع و نور بارد از رخت

پاکدامانی دلیلش روی نورانی بود

بلبل این باغم و یک نکته گویم از هزار

کز هزاران در یکی فهم سخندانی بود

تا غزلگو شد چو مجنون اهلی از آن نوغزال

هر کجا بینی غزالی در غزلخوانی بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۷۹خط سبزی که سر از لعل تو برخواهد کرد
  2. شمارهٔ ۷۸۰رخ او را دهان شکرافشانی چنین باید
  3. شمارهٔ ۷۸۱جان آفرین که جان همه عالم آفرید
  4. شمارهٔ ۷۸۲آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود
  5. شمارهٔ ۷۸۳با قد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید
  6. شمارهٔ ۷۸۴لعل او از خون عاشق می بکام خود کشد
  7. شمارهٔ ۷۸۵چند آن می لب عاشق مخمور ببیند
  8. شمارهٔ ۷۸۶خیال آن لب می جان ناتوان سوزد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.