پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۶

خیال آن لب می جان ناتوان سوزد

عجب میی که بلب نارسیده جان سوزد

تو آفتابی و عمریست کز نظر دوری

هنوز مهر توام مغز استخوان سوزد

اگر زمین و زمان سوزد آتش دوزخ

شرار آتش هجر تو بیش از آن سوزد

بسوخت هجر پسر جان پیر کنعان لیک

نه آنچنانکه مرا هجرت ای جوان سوزد

لب تو آتش مهری که در دلم افکند

چو شمع اگر بزبان آورم زبان سوزد

زهر کناره چو شمعت هزار عاشق هست

ولیک حسن تو پروانه از میان سوزد

از آن دهان بکنایت سخن کند اهلی

که گر صریح کند جان عاشقان سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۸گذر ز حسن خوش این بت پرست پیر ندارد
  2. شمارهٔ ۷۸۹دل خورد غم که چرا مرده صفت خاک شود
  3. شمارهٔ ۷۹۰گر من از درد تو مردم هرگزت دردی مباد
  4. شمارهٔ ۷۹۱کیست کو خاک ز بیداد تو بر سر نکند
  5. شمارهٔ ۷۹۲بتر ز محنت هجر ای پسر چه خواهد بود
  6. شمارهٔ ۷۹۳شب همچو شمع آتش آهم زبانه زد
  7. شمارهٔ ۷۹۴تو یار اگر نشوی بخت یار چون گردد
  8. شمارهٔ ۷۹۵بیا که نرگس ساقی بشارتی دارد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.