پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۷۸

دل ز فریب گلرخان بی تو شکیب چون کند

کیست که خار خار تو از دل ما برون کند

هجر تو جانگداز شد وصل تو جانگدازتر

کار دلم ز دست شد هم تو بگو که چون کند

گر بچمن گذر کنی گل چو بتان ز رشگ تو

چهره خود بناخنان پیش تو غرق خون کند

چند برانی ام ز در چون سگ و بازخوانی ام

کی سگ آزموده را کس دگر آزمون کند

بوی جنون اگر دمد از دم عاشقان چه شد

هرکه نشست با پری چون حذر از جنون کند

اهلی خسته درد تو هم ز تو می کند نهان

زان رخ زرد خویشرا پیش تو غرق خون کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۸۰رخ او را دهان شکرافشانی چنین باید
  2. شمارهٔ ۷۸۱جان آفرین که جان همه عالم آفرید
  3. شمارهٔ ۷۸۲آن نوجوان ز جور پشیمان نمیشود
  4. شمارهٔ ۷۸۳با قد چون نیشکر آن سبز شیرین بنگرید
  5. شمارهٔ ۷۸۴لعل او از خون عاشق می بکام خود کشد
  6. شمارهٔ ۷۸۵چند آن می لب عاشق مخمور ببیند
  7. شمارهٔ ۷۸۶خیال آن لب می جان ناتوان سوزد
  8. شمارهٔ ۷۸۷آن سرو اگر از چشم من در چشم دشمن می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.