پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۰

شد سگش یار رقیب و جور با خود می‌کند

با بدان هر کو نکویی می‌کند بد می‌کند

سرو من در باغ و نگشاید در من باغبان

باغبان هم ناز بر من زان سهی‌قد می‌کند

در بیابان عدم سر می‌نهم دیوانه‌وار

زلف چون زنجیر او بازم مقید می‌کند

می زدن کی از سفال آن سگ کو حد ماست

ما چه سگ باشیم او خود لطف بی‌حد می‌کند

سر بنه بر آستان او به امید قبول

گر قبولت می‌کند اهلی و گر رد می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۲هر شمع جمالی که بر افروخته باشد
  2. شمارهٔ ۷۳۳گنجی است عشق کز وی صد جان هلاک گردد
  3. شمارهٔ ۷۳۴صید یوسف صورتان دل از ره معنی کند
  4. شمارهٔ ۷۳۵مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بود
  5. شمارهٔ ۷۳۶با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد
  6. شمارهٔ ۷۳۷بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
  7. شمارهٔ ۷۳۸گرمی کوثر بدان لبهای خندان داده اند
  8. شمارهٔ ۷۳۹بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.