پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۳۲

هر شمع جمالی که بر افروخته باشد

پروانه او جان من سوخته باشد

چشم از تو که پوشد مگر آن طفل که چون زاد

از مادر ایام نظر دوخته باشد

خواهد به نثار قدمت دیده من ریخت

لعلی که بخون جگر اندوخته باشد

میخانه ما کعبه فیض است کز آنجا

صد تیره درون شمع دل افروخته باشد

در مهر و وفا حاجت آموختنش نیست

اهلی که وفا از ازل آموخته باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳۴صید یوسف صورتان دل از ره معنی کند
  2. شمارهٔ ۷۳۵مشاطه تو جلوه ناز ای پسر بود
  3. شمارهٔ ۷۳۶با فتنه چشم تو چه تدبیر توان کرد
  4. شمارهٔ ۷۳۷بغیر خون جگر دل شراب ناب نخورد
  5. شمارهٔ ۷۳۸گرمی کوثر بدان لبهای خندان داده اند
  6. شمارهٔ ۷۳۹بیخود شده بودم چو سخن یار بمن کرد
  7. شمارهٔ ۷۴۰مپرس یوسف من کز تو گلرخان چونند
  8. شمارهٔ ۷۴۱کی شود سرو من آگه ز دل افکاری چند
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.