پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۳۱

بیا ای باد و چون مور ضعیفم سوی جانان بر

سلیمان گر نمی آری مرا سوی سلیمان بر

کجایی ای خضر کز لطف دست تشنگان گیری

مرا چون ماهی لب تشنه سوی آب حیوان بر

چو بلبل در قفس بی او دلم تا کی طپد در تن

سگانش را بپرس از من سلامی هم بیاران بر

عنان شهسوار خود دلا از دست چون دادی

کنون دست از غمش چندانکه بتوانی به دندان بر

چو هرکس گوی وصلی زد تو هم دستی برآر ایدل

بچوگان دعا این گوی دولت را ز میدان بر

محبت نیست پایانش بغیر از جان فدا کردن

اگر اهل دلی اهلی محبت را بپایان بر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳۳ای ز خورشید رخت هر ساعتم سوزی دگر
  2. شمارهٔ ۸۳۴ای همچو گل شکفته و از گل شکفته تر
  3. شمارهٔ ۸۳۵فصل گل نوروز شد دارد جهان حالی دگر
  4. شمارهٔ ۸۳۶بسنگی دوستان را یاد میدار
  5. شمارهٔ ۸۳۷کاکل شکست و شد گره کار بسته تر
  6. شمارهٔ ۸۳۸پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گر
  7. شمارهٔ ۸۳۹معلم، آن گل نو را به خار و خس مگذار
  8. شمارهٔ ۸۴۰ای بی تو روزم از شب غم جانگدازتر
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.