پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۸۴۱ در دل آمد یار و گشت از دیده غمدیده دور
  2. شمارهٔ ۸۴۲ یک جرعه به خاکم فکن و خاک بجوش آر
  3. شمارهٔ ۸۴۳ جان رفت و دل مقید صد غم بود هنوز
  4. شمارهٔ ۸۴۴ ای باد مکش برقع جانان مرا باز
  5. شمارهٔ ۸۴۵ از تیر تو در خاک طپد مرغ هوا باز
  6. شمارهٔ ۸۴۶ مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوز
  7. شمارهٔ ۸۴۷ هجران گذشت و نوبت دیدن رسید باز
  8. شمارهٔ ۸۴۸ هرچند که چون شمع مرا سوخته‌ای باز
  9. شمارهٔ ۸۴۹ المنه لله که دگر مرغ خوش آواز
  10. شمارهٔ ۸۵۰ ای برق محبت که ره من زده‌ای باز
  11. شمارهٔ ۸۵۱ گرچه زارم سوختی من عاشق زارم هنوز
  12. شمارهٔ ۸۵۲ جان رفت و دل ز عشق پریشان بود هنوز
  13. شمارهٔ ۸۵۳ عیسی دم من وقت سماع طرب انگیز
  14. شمارهٔ ۸۵۴ گل من مگو که لب را بکسی گشاد هرگز
  15. شمارهٔ ۸۵۵ شکر خدا که چشم تو بر ما فتاد باز
  16. شمارهٔ ۸۵۶ در عین عتاب از بر ما میگذری باز
  17. شمارهٔ ۸۵۷ دیده بوصل آرمید دل نشود خوش هنوز
  18. شمارهٔ ۸۵۸ ساغر زده و شمع قد افراخته‌ای باز
  19. شمارهٔ ۸۵۹ فریاد که یار می‌رود باز
  20. شمارهٔ ۸۶۰ سوختم بهر خدا در هجر ازین بیشم مسوز
  21. شمارهٔ ۸۶۱ سرم بریدی و مهر تو در دل است هنوز
  22. شمارهٔ ۸۶۲ از بیم غصه شب و خوف ملال روز
  23. شمارهٔ ۸۶۳ اشارت تو بجان دادنم بشارت بس
  24. شمارهٔ ۸۶۴ هرگز گلی نچید دل من ز باغ کس
  25. شمارهٔ ۸۶۵ حال من دور از آن جمال مپرس
  26. شمارهٔ ۸۶۶ نوازش تو قیامی ز سرو قامت بس
  27. شمارهٔ ۸۶۷ نظر بنرگس او کن ز خشم و ناز مپرس
  28. شمارهٔ ۸۶۸ تا غرق بحر خون نشوی از جفای کس
  29. شمارهٔ ۸۶۹ گو جام جم مباش، سفال شراب بس
  30. شمارهٔ ۸۷۰ گدای دل شو و فارغ ز پادشاهی باش
  31. شمارهٔ ۸۷۱ مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش
  32. شمارهٔ ۸۷۲ غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش
  33. شمارهٔ ۸۷۳ مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
  34. شمارهٔ ۸۷۴ چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باش
  35. شمارهٔ ۸۷۵ آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنش
  36. شمارهٔ ۸۷۶ ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
  37. شمارهٔ ۸۷۷ چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش
  38. شمارهٔ ۸۷۸ امشب که چراغ نظری چرب زبان باش
  39. شمارهٔ ۸۷۹ در کوی تو تا کس قدم از ما ننهد پیش
  40. شمارهٔ ۸۸۰ دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش
  41. شمارهٔ ۸۸۱ گریه خواهد ریخت خون من تو خود آسوده باش
  42. شمارهٔ ۸۸۲ ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش
  43. شمارهٔ ۸۸۳ من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویش
  44. شمارهٔ ۸۸۴ یار باید بر سر ما سایه گستر بودنش
  45. شمارهٔ ۸۸۵ کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویش
  46. شمارهٔ ۸۸۶ بصبح وصل کشد این شب ستم خوشباش
  47. شمارهٔ ۸۸۷ از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش
  48. شمارهٔ ۸۸۸ چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
  49. شمارهٔ ۸۸۹ کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
  50. شمارهٔ ۸۹۰ نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
  51. شمارهٔ ۸۹۱ عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش
  52. شمارهٔ ۸۹۲ تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش
  53. شمارهٔ ۸۹۳ میرم بدان تغافل و پروا نکردنش
  54. شمارهٔ ۸۹۴ از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش
  55. شمارهٔ ۸۹۵ مگسل ز یار و بر سر عهد نخست باش
  56. شمارهٔ ۸۹۶ من آب خضر جویم بهر سگان کویش
  57. شمارهٔ ۸۹۷ هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش
  58. شمارهٔ ۸۹۸ نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش
  59. شمارهٔ ۸۹۹ بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش
  60. شمارهٔ ۹۰۰ چو وقت گریه کردن رو نهم بر سوی دیوارش

متن اشعار به نقل از گنجور.