پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۸

چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش

آورم از شوق او دست در آغوش خویش

وه چه خوش آندم که تو مست نشینی برم

وانکه نبینم دگر تکیه گهت دوش خویش

چونکه سیوالی کنی مضطربم در جواب

بسکه همی گم کنم از سخنت هوش خویش

گوشم از آن لب چه یافت دولت سر گوشیی

کاش توانستمی بوسه زدن گوش خویش

چند چو اهلی ز دور لب گزم و خون خورم

شربتی آخر ببخش از لب چون نوش خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۰نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
  2. شمارهٔ ۸۹۱عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش
  3. شمارهٔ ۸۹۲تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش
  4. شمارهٔ ۸۹۳میرم بدان تغافل و پروا نکردنش
  5. شمارهٔ ۸۹۴از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش
  6. شمارهٔ ۸۹۵مگسل ز یار و بر سر عهد نخست باش
  7. شمارهٔ ۸۹۶من آب خضر جویم بهر سگان کویش
  8. شمارهٔ ۸۹۷هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.