پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۲

تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش

دوری از یوسف بکش ای خرقه پشمین ز دوش

از جوانان ما جوانمردی ز ساقی یافتیم

در صف پیران صفا از روی پیر میفروش

سر معراج محبت از دلم سر میزند

عشق میگوید بگو و عقل میگوید خموش

یا رخی چون شمع باید یا دم گرمی چو نی

تا نباشد آتشی صحبت نمی آید به جوش

هر کجا این لعبت چین در زبان آید چو شمع

دیگران چون صورت دیوار چشمانند و گوش

وه که در بزم تو از دست رقیبان دمبدم

میخورم زهری ز جام عیش و میگویند نوش

تا بکی اهلی خروشی یکنفس خاموش باش

کین دل مجروح ما را میخراشی زین خروش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۴از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش
  2. شمارهٔ ۸۹۵مگسل ز یار و بر سر عهد نخست باش
  3. شمارهٔ ۸۹۶من آب خضر جویم بهر سگان کویش
  4. شمارهٔ ۸۹۷هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش
  5. شمارهٔ ۸۹۸نشد از زخم تیر آهو گریزان روز نخجیرش
  6. شمارهٔ ۸۹۹بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش
  7. شمارهٔ ۹۰۰چو وقت گریه کردن رو نهم بر سوی دیوارش
  8. شمارهٔ ۹۰۱از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.