پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۱

از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش

طوطی زده منقار بخون جگر خویش

من چون نخورم خون ز جگر گوشه مردم

یعقوب شنیدی که چه دید از پسر خویش

در خاک اگر افکنی از عرش غمم نیست

زنهار مینداز مرا از نظر خویش

آن گمشده ام من که ندارم خبر از خود

کو واقف حالی که بپرسم خبر خویش

از گوهر خود تیغ زبان چند کشد خصم

امید که تیغ تو نماید گهر خویش

داغی است بهر گام درین رهگذر تنگ

طاووس صفت پهن مکن بال و پر خویش

تا پا بسر خود ننهی دوست نیابی

اهلی بسر دوست که بگذر ز سر خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۳ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
  2. شمارهٔ ۹۰۴کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
  3. شمارهٔ ۹۰۵چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش
  4. شمارهٔ ۹۰۶ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش
  5. شمارهٔ ۹۰۷نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
  6. شمارهٔ ۹۰۸در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش
  7. شمارهٔ ۹۰۹هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش
  8. شمارهٔ ۹۱۰نقش پای او که محراب دعا می یابمش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.