پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۸

در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش

چون تو باشی جان من جان گر نباشد گو مباش

سجده روی تو ای بت کفر و ایمان منست

سر نمی‌تابم ازین گر سر نباشد گو مباش

از عدم بهر تو جان در ملک هستی آمده

گر تو می‌گویی درین کشور نباشد گو مباش

یوسف جان با تو می‌باید که باشد هم‌نفس

گر ترا ای خواجه سیم و زر نباشد گو مباش

گر دم آبی دهد ساقی شراب کوثر است

مست ساقی باش اگر کوثر نباشد گو مباش

کار ما لب‌تشنگان طوطی‌صفت شکرست و بس

لب به خون تر کن اگر شکر نباشد گو مباش

یار باید مهربان اهلی مرا چون آفتاب

یاری چرخ ستمگر گر نباشد گو مباش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۰نقش پای او که محراب دعا می یابمش
  2. شمارهٔ ۹۱۱چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
  3. شمارهٔ ۹۱۲صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
  4. شمارهٔ ۹۱۳چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
  5. شمارهٔ ۹۱۴عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
  6. شمارهٔ ۹۱۵خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش
  7. شمارهٔ ۹۱۶نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش
  8. شمارهٔ ۹۱۷چون در کعبه به تقلید گرفتار مباش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.