پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۹

هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش

تا مرا با خود برد در دست و پا می‌افتمش

زین هوس گر شب به سنگ از کوی خود راند سگان

شب سگش خیزد از جا من به جا می‌افتمش

بهر داد آیم به راه یار و چون پیدا شود

می‌گذارم داد و اول در دعا می‌افتمش

خون خورم شب دور از او چون مست خون خوردن شوم

می‌روم در پای دیوار سرا می‌افتمش

می‌کشم مانند اهلی زلف آن زنجیر موی

گرچه می‌دانم که در دام بلا می‌افتمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۱چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
  2. شمارهٔ ۹۱۲صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
  3. شمارهٔ ۹۱۳چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
  4. شمارهٔ ۹۱۴عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
  5. شمارهٔ ۹۱۵خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش
  6. شمارهٔ ۹۱۶نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش
  7. شمارهٔ ۹۱۷چون در کعبه به تقلید گرفتار مباش
  8. شمارهٔ ۹۱۸خوش آن ساعت که آن ساقی نشاننم پیش خود مستش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.