پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۱۶

نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش

مگر آدمی نباشد؟ که نباشد این مذاقش

می صاف و لعل نوشین که نخواهد ای پری وش

مگر آن حریف مسکین که نیفتد اتفاقش

ز فراق خاک گشتم ببر ایصبا غبارم

سوی آن مسیح جانها که هلاکم از فراقش

منم آن شکسته خاطر که ز بهر آن مه نو

همه زود در تفحص همه شب کنم سراغش

دو دل است بخت با من بگذار کاین ستاره

به شرار دل بسوزد که بجانم از نفاقش

ز شراب توبه اهلی نکنی که دختر رز

بکسی حلال باشد که نمیدهد طلاقش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱۸خوش آن ساعت که آن ساقی نشاننم پیش خود مستش
  2. شمارهٔ ۹۱۹گر فراغت طلبی همنفس رندان باش
  3. شمارهٔ ۹۲۰روشنی بخش دلم شد تن غم پرور خویش
  4. شمارهٔ ۹۲۱بر مست خود به پیری و عمر تبه ببخش
  5. شمارهٔ ۹۲۲گر تشنه آب خضری از سر اخلاص
  6. شمارهٔ ۹۲۳عاشق دم کشتن ز جان آسان برآید همچو شمع
  7. شمارهٔ ۹۲۴ز بهر کلبه عاشق دلا مجوی چراغ
  8. شمارهٔ ۹۲۵چند فتد به کشتنم زلف تو ماه برطرف
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.