پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۷

نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش

بود پیوسته آن ابرو بلند از تندی خویش

چنین در خاک و خون افتاده ام مگذرا ای همدم

که میترسم بخون من کشد تهمت سگ کویش

پی تسکین دل خواهم نشینم پهلویش لیکن

دلم افزون طپد هرگه رسد پهلو به پهلویش

همان بهتر که لب بندم زآه گرم پیش او

مبادا در عرق افتد زآه من گل رویش

سگ مشکین غزال خود من از بوی خوشم باری

که هرجا بگذرد خلقی برآسایند از بویش

مبین زنهار ای همدم چو اهلی سرو قد او

که حسرت بار می آرد هوای سرو دلجویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۹هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش
  2. شمارهٔ ۹۱۰نقش پای او که محراب دعا می یابمش
  3. شمارهٔ ۹۱۱چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
  4. شمارهٔ ۹۱۲صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
  5. شمارهٔ ۹۱۳چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
  6. شمارهٔ ۹۱۴عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
  7. شمارهٔ ۹۱۵خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش
  8. شمارهٔ ۹۱۶نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.