پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۰۴

کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش

عاقبت از عشق شیرین تیشه زد بر پای خویش

کاش من بودم بجای کوهکن در بیستون

تا به آهی برگرفتم کوه را از جای خویش

گر تو ای بت آتشم در جان زنی چون برهمن

کافرم گر یکسر مو باشدم پروای خویش

تا خرام سرو بالایت به گلشن دیده است

خشک برجا مانده سرو از خجلت بالای خویش

سرو قدان جمله در رقصند از شوقت چه شد

گر تو هم در رقص آری قامت رعنای خویش

در خیال برق وصلت می پزم سودای خام

میگدازم همچو شمع از آتش سودای خویش

چون چراغ مرده اهلی در شب تاریک هجر

سوختم از دود دل بی شمع بزم آرای خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۶ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش
  2. شمارهٔ ۹۰۷نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
  3. شمارهٔ ۹۰۸در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش
  4. شمارهٔ ۹۰۹هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش
  5. شمارهٔ ۹۱۰نقش پای او که محراب دعا می یابمش
  6. شمارهٔ ۹۱۱چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
  7. شمارهٔ ۹۱۲صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
  8. شمارهٔ ۹۱۳چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.