پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۹

بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش

حسن تو همچو صورت چین برقرار خویش

از بسکه بی تو شب همه شب گریه میکنم

شرمنده ام ز دیده شب زنده دار خویش

ای دیده سیل اشک بر آن آستان مریز

کانجا نوشته ام سخنی یادگار خویش

گل خوشه چین خرمن دولت شود مرا

گر بینمت چو شاخ گلی در کنار خویش

چندانکه سوخت اهلی لب تشنه در بلا

آبی نیافت جز سخن آبدار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۰۱از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
  2. شمارهٔ ۹۰۲تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش
  3. شمارهٔ ۹۰۳ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
  4. شمارهٔ ۹۰۴کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
  5. شمارهٔ ۹۰۵چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش
  6. شمارهٔ ۹۰۶ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش
  7. شمارهٔ ۹۰۷نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
  8. شمارهٔ ۹۰۸در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.