پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۹۷

هر کو بهشت وصل او امروز باشد حاصلش

فردا به دوزخ گر رود دردی نباشد در دلش

رویش چو گل افروخته نازش جهانی سوخته

حسنی چنان نازی چنین چون دل نگردد مایلش

مایل به داغ بندگی هر کس نگشت از عشق او

داغ قبول عشق هم بختی بباید مقبلش

مشکل اگر شمع فلک هرگز در آرد در نظر

هر کس که ماهی این‌چنین گاهی بود در منزلش

مجنون چو نتواند شدن با محمل لیلی قرین

باری بهل ای ساربان کز دور بیند محملش

اهلی به گرداب غمش بحر کرم جوشد مگر

کاین کشتی امید من افتد گذر بر ساحلش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۹۹بس گل شکفت و کرد خزان نوبهار خویش
  2. شمارهٔ ۹۰۰چو وقت گریه کردن رو نهم بر سوی دیوارش
  3. شمارهٔ ۹۰۱از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
  4. شمارهٔ ۹۰۲تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش
  5. شمارهٔ ۹۰۳ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
  6. شمارهٔ ۹۰۴کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
  7. شمارهٔ ۹۰۵چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش
  8. شمارهٔ ۹۰۶ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.