پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۶۵

حال من دور از آن جمال مپرس

رنگ و رویم بین و حال مپرس

پرسی از من که چیست حال دلت

گر ز من میکنی سیوال مپرس

عشق از آغاز حال خون رز است

حال اینست و شرح حال مپرس

کشته هجرم ای فرشته من

هرچه میپرسی از وصال مپرس

مردم از هجرت ای طبیب که گفت

کز من خسته سال سال مپرس

روی او بین و حال ما دریاب

هیچ از زلف و خط و خال مپرس

اهلی امید از آن پری است محال

گرنه مجنونی از محال مپرس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۶۷نظر بنرگس او کن ز خشم و ناز مپرس
  2. شمارهٔ ۸۶۸تا غرق بحر خون نشوی از جفای کس
  3. شمارهٔ ۸۶۹گو جام جم مباش، سفال شراب بس
  4. شمارهٔ ۸۷۰گدای دل شو و فارغ ز پادشاهی باش
  5. شمارهٔ ۸۷۱مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش
  6. شمارهٔ ۸۷۲غم پریشان سازم از مستی چو زلف پرخمش
  7. شمارهٔ ۸۷۳مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
  8. شمارهٔ ۸۷۴چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.