پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۴

چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باش

به نور معنی خود آفتاب عالم باش

قبای اطلس گل زود میرود بر باد

بخلعت ابدی همچو سرو خرم باش

بهست و نیست چرا غم خورد کسی ساقی

بجان دوست که تا باده هست بیغم باش

بکنج میکده بنشین چو جام جم با تست

بصد شکوه فریدون و حشمت جم باش

حکایتی که ز فرهاد و بیستون گویند

کنایت است که در کار خویش محکم باش

چو خار راه مسیحاست سوزنی در عشق

مجرد از دو جهان چون مسیح مریم باش

بهشت عدن نیز زد به گفتگو اهلی

رقیب اگر نشود آدمی تو آدم باش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۶ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
  2. شمارهٔ ۸۷۷چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش
  3. شمارهٔ ۸۷۸امشب که چراغ نظری چرب زبان باش
  4. شمارهٔ ۸۷۹در کوی تو تا کس قدم از ما ننهد پیش
  5. شمارهٔ ۸۸۰دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش
  6. شمارهٔ ۸۸۱گریه خواهد ریخت خون من تو خود آسوده باش
  7. شمارهٔ ۸۸۲ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش
  8. شمارهٔ ۸۸۳من نه آنم که بنالم ز دل افکاری خویش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.