پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۲

ما که از اول بلی گفتیم با دلدار خویش

تا قیامت بر نمیگردیم از گفتار خویش

می بمستان ده که عاشق تشنه دیدار تست

جان ما را مست کن از شربت دیدار خویش

کفر و ایمان هر دو را سررشته از یکرنگی است

کافری باید که ننگش آید از زناز خویش

شیخ اگر از خواب لافد مرد راه عشق نیست

مرد را باید که بیداری بود در کار خویش

چشم یاری کی بود از بخت بی سامان مرا

یار کس هرگز نگردد هرکه نبود یار خویش

همت هر کس که بینم در پی آسایش است

اهلی دیوانه دایم در پی آزار خویش

گرچه در بازار خوبان نقد دولت میخرند

دردمندان هم سری دارند با دستار خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۴یار باید بر سر ما سایه گستر بودنش
  2. شمارهٔ ۸۸۵کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویش
  3. شمارهٔ ۸۸۶بصبح وصل کشد این شب ستم خوشباش
  4. شمارهٔ ۸۸۷از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش
  5. شمارهٔ ۸۸۸چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
  6. شمارهٔ ۸۸۹کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
  7. شمارهٔ ۸۹۰نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
  8. شمارهٔ ۸۹۱عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.