پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۵

کشته ام خار ملامت همه پیرامن خویش

خار گل کن به من از برق رخ روشن خویش

ذوق پابوس تو بیرون نرود از دل من

گر به بینم بمثل دست تو در گردن خویش

آفتابی تو و از ذوق وصالت همه شب

چشم امید گشایم به در روزن خویش

مست میخانه چنانم که گرم دست دهد

خشت آن خانه کنم تا بقیامت تن خویش

گوشه گلخن ما مسکن آن سرمست است

که بصد گلشن جنت ندهد گلخن خویش

خوشه چینی کند از خرمن آنکس اهلی

که چو مجنون تو آتش زده در خرمن خویش

گوشه چشم فکن کز هوس سروقدت

کردم از خون جگر لاله ستان دامن خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۷از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش
  2. شمارهٔ ۸۸۸چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
  3. شمارهٔ ۸۸۹کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
  4. شمارهٔ ۸۹۰نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
  5. شمارهٔ ۸۹۱عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش
  6. شمارهٔ ۸۹۲تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش
  7. شمارهٔ ۸۹۳میرم بدان تغافل و پروا نکردنش
  8. شمارهٔ ۸۹۴از ضعف اگر در آینه بینم جمال خویش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.