پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۸۴

یار باید بر سر ما سایه گستر بودنش

هرکه شد خورشید باید ذره پرور بودنش

پیش ما سهل است چون فرهاد ترک جان ولی

حیف باشد خسرو خوبان ستمگر بودنش

ما بهمت چون سکندر دست شستیم از حیات

تا نباید آب خضر از ما مکدر بودنش

دست و پا نتوان زدن در بحر عشق از زیرکی

غرقه طوفان چه حاصل از شناور بودنش

در طریق عاشقی اهلی سر و سامان مجوی

هرکه این ره میرود باید قلندر بودنش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸۶بصبح وصل کشد این شب ستم خوشباش
  2. شمارهٔ ۸۸۷از یار مکن ناله و لب بسته ز غم باش
  3. شمارهٔ ۸۸۸چون بخیال آیدم سرو قباپوش خویش
  4. شمارهٔ ۸۸۹کوی او خواهی دلا محنت کش اغیار باش
  5. شمارهٔ ۸۹۰نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
  6. شمارهٔ ۸۹۱عاقبت بگذرد این تیره شب غم خوشباش
  7. شمارهٔ ۸۹۲تا تو زیر پوست همچون گرگی ای پشمینه پوش
  8. شمارهٔ ۸۹۳میرم بدان تغافل و پروا نکردنش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.