پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۸۷۱

مستم و در جوش می بینم دل مجنون خویش

آتشم ای گریه منشان تا بریزم خون خویش

گر نریزی جرعه یی در کام من چون دیگران

خنده یی در کار من کن از لب میگون خویش

جمعی از وصل تو شاد و جمعی از جام تو مست

من به محرومی چه سازم با دل محزون خویش

قامت سرو سهی گفتی قیامت میکند

آه اگر بینی خرام قامت موزون خویش

غیر عشق من که باشد همچو حسنت برقرار

هرچه بینی عاقبت میگردد از قانون خویش

تا بکی هنگامه گرم از قصه بیهوده ام

شرمسارم کردی از افسانه و افسون خویش

شب ز تاریکی هلاکم روز میسوزم چو شمع

سوختم اهلی ز بخت و طالع وارون خویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۷۳مرو از دیده چو برق و بمن زار ببخش
  2. شمارهٔ ۸۷۴چو مه بمهر فلک شهره در جهان کم باش
  3. شمارهٔ ۸۷۵آن پریرو هرکه خواهد دست دل در گردنش
  4. شمارهٔ ۸۷۶ای دل گه وصلش بجوار دگران باش
  5. شمارهٔ ۸۷۷چون کعبه هرانکس که نشد شاد بکویش
  6. شمارهٔ ۸۷۸امشب که چراغ نظری چرب زبان باش
  7. شمارهٔ ۸۷۹در کوی تو تا کس قدم از ما ننهد پیش
  8. شمارهٔ ۸۸۰دلا چو باز گریزان ز وصل مردم باش
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.