پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی

اهلی شیرازی

غزلیات

۱,۳۹۳ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۹۰۱ از حسرت آن لب که نبخشد شکر خویش
  2. شمارهٔ ۹۰۲ تا شسته شد ز شیر لب روح پرورش
  3. شمارهٔ ۹۰۳ ره ز مستی بزنم باز به ویرانه خویش
  4. شمارهٔ ۹۰۴ کوهکن چون بر نیامد با دل خود رای خویش
  5. شمارهٔ ۹۰۵ چند سوزیم ز داغ دل بیحاصل خویش
  6. شمارهٔ ۹۰۶ ای اجل مهلت من ده که ببوسم دهنش
  7. شمارهٔ ۹۰۷ نمیخواهد که دست کس رسد بر طاق ابرویش
  8. شمارهٔ ۹۰۸ در غمت گر جان غم‌پرور نباشد گو مباش
  9. شمارهٔ ۹۰۹ هرکه شد سویش چو سایه در قفا می‌افتمش
  10. شمارهٔ ۹۱۰ نقش پای او که محراب دعا می یابمش
  11. شمارهٔ ۹۱۱ چون شیشه پرم از غم پیمان گسل خویش
  12. شمارهٔ ۹۱۲ صد تلخ دهان میگزد از غصه لب خویش
  13. شمارهٔ ۹۱۳ چو گفتم از کف من زلف را به تاب مکش
  14. شمارهٔ ۹۱۴ عیش اگر خواهی سگ خوبان مردم زاده باش
  15. شمارهٔ ۹۱۵ خسته یی کان عنبرین مو بگذرد زود از سرش
  16. شمارهٔ ۹۱۶ نبود کسی که نبود بلب تو اشتیاقش
  17. شمارهٔ ۹۱۷ چون در کعبه به تقلید گرفتار مباش
  18. شمارهٔ ۹۱۸ خوش آن ساعت که آن ساقی نشاننم پیش خود مستش
  19. شمارهٔ ۹۱۹ گر فراغت طلبی همنفس رندان باش
  20. شمارهٔ ۹۲۰ روشنی بخش دلم شد تن غم پرور خویش
  21. شمارهٔ ۹۲۱ بر مست خود به پیری و عمر تبه ببخش
  22. شمارهٔ ۹۲۲ گر تشنه آب خضری از سر اخلاص
  23. شمارهٔ ۹۲۳ عاشق دم کشتن ز جان آسان برآید همچو شمع
  24. شمارهٔ ۹۲۴ ز بهر کلبه عاشق دلا مجوی چراغ
  25. شمارهٔ ۹۲۵ چند فتد به کشتنم زلف تو ماه برطرف
  26. شمارهٔ ۹۲۶ مجنون منم گریخته عمری ز بند عشق
  27. شمارهٔ ۹۲۷ ماییم همچو مجنون استاد مذهب عشق
  28. شمارهٔ ۹۲۸ یار مستغنی و ما مستغرق دریای عشق
  29. شمارهٔ ۹۲۹ با حسن دوست دل نشکیبد ز داغ عشق
  30. شمارهٔ ۹۳۰ ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
  31. شمارهٔ ۹۳۱ عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
  32. شمارهٔ ۹۳۲ من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
  33. شمارهٔ ۹۳۳ می‌زدی تیری به غیر و بر جگر خوردم ز رشک
  34. شمارهٔ ۹۳۴ گر سنگ زدی بر من و آسوده دل تنگ
  35. شمارهٔ ۹۳۵ با سینه نالان ز نی و چنگ چه حاصل
  36. شمارهٔ ۹۳۶ پرتوی گر افکنی در چشم از شمع جمال
  37. شمارهٔ ۹۳۷ صد بار اگر از جور توام خون رود از دل
  38. شمارهٔ ۹۳۸ هر چند من سگ توام ای مشگبو غزال
  39. شمارهٔ ۹۳۹ چون لاله از داغ درون دارم دهان بر دود دل
  40. شمارهٔ ۹۴۰ عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دل
  41. شمارهٔ ۹۴۱ بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل
  42. شمارهٔ ۹۴۲ ز خشم و ناز تو صد شوق شد فزون در دل
  43. شمارهٔ ۹۴۳ ما تا حدیث سبز خطان گوش کرده ایم
  44. شمارهٔ ۹۴۴ عاشق منم که با چو تو خونخواره‌ای خوشم
  45. شمارهٔ ۹۴۵ چندان ز خلق درد ترا گوش میکنیم
  46. شمارهٔ ۹۴۶ ما شیشه ناموس به میخانه شکستیم
  47. شمارهٔ ۹۴۷ درعشق گنهکارم اگر خاک نگردم
  48. شمارهٔ ۹۴۸ چون مرغ نیم بسمل چندانکه می‌تپیدم
  49. شمارهٔ ۹۴۹ سجده بردم بدرش دوش چو تنها گشتم
  50. شمارهٔ ۹۵۰ گر صدهزار کاسه خون نوش میکنم
  51. شمارهٔ ۹۵۱ ما فیض دل و فیض الهی همه داریم
  52. شمارهٔ ۹۵۲ ما تحمل بر جفاهای تو ای گل می‌کنیم
  53. شمارهٔ ۹۵۳ ز سنگ دل شکنان دل حزین چرا داریم
  54. شمارهٔ ۹۵۴ با هرگل نورسته که برخاست نشستیم
  55. شمارهٔ ۹۵۵ غرق خونم که ازین بحر کناری گیرم
  56. شمارهٔ ۹۵۶ ما از ازل به عشق تو دیوانه زاده‌ایم
  57. شمارهٔ ۹۵۷ عالمی گر خون خورند از عشق ما هم می‌خوریم
  58. شمارهٔ ۹۵۸ من از محرومی خود یا زرشک محرمان سوزم
  59. شمارهٔ ۹۵۹ اگر تو جان طلبی جان در آستین دارم
  60. شمارهٔ ۹۶۰ داند دل تو راز من وزان تو من هم

متن اشعار به نقل از گنجور.