پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۲۸

یار مستغنی و ما مستغرق دریای عشق

آه از استغنای حسن و وای از استیلای عشق

شد بعشق آن جوان موی سیاه من سپید

وز سر من یکسر مو کم نشد سودای عشق

پرسش خون شهیدان روز محشر گر کنند

صد قیامت هر طرف برخیزد از غوغای عشق

شد دل مجنون ز من سرچشمه آب حیات

میخورد آب از دل من آهوی صحرای عشق

دولت معراج معنی عشق صورت میدهد

نیست در راه حقیقت پایه یی بالای عشق

درد عشق در دل ما گر بود جان گو مباش

بهتر از جان است ما را درد روح افزای عشق

لذت عشق از همه عیش جهان شیرین تر است

در دل اهلی نگیرد هیچ لذت جای عشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳۰ز بسکه سینه خراش است زخم خار فراق
  2. شمارهٔ ۹۳۱عیبم مکن اگر (که) من هستم (خراب) عشق
  3. شمارهٔ ۹۳۲من چون خم صافی دلم گر غرقه ام در خون چه باک
  4. شمارهٔ ۹۳۳می‌زدی تیری به غیر و بر جگر خوردم ز رشک
  5. شمارهٔ ۹۳۴گر سنگ زدی بر من و آسوده دل تنگ
  6. شمارهٔ ۹۳۵با سینه نالان ز نی و چنگ چه حاصل
  7. شمارهٔ ۹۳۶پرتوی گر افکنی در چشم از شمع جمال
  8. شمارهٔ ۹۳۷صد بار اگر از جور توام خون رود از دل
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.