پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۹۳۸

هر چند من سگ توام ای مشگبو غزال

با من سگ تو انس نگیرد بهیچ حال

آن عارض و لطافت و خال و خطم بسوخت

وانگه چه عارض و چه لطافت چه خط و خال

گر یک نگاه صورت شیرین به بیندت

حیران صورت تو بماند هزار سال

وصل من و تو قصه خورشید و شبنم است

شبنم به آفتاب نشیند؟ زهی محال

هرگز مباد آنکه خیال تو بس کنم

دارم خیال آنکه بمیرم درین خیال

این رستخیز کان قد نوخیز می کند

پیداست از بدایت او غایت کمال

با ناز یار ما جز نیاز نیست

سیری تشنه لب نخرد چشمه زلال

دانی که سوخت خرمن اهلی ز برق شوق؟

شمعی که جلوه میدهد آیینه جمال

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۴۰عاشق که برفروخت چراغت ز داغ دل
  2. شمارهٔ ۹۴۱بزخم تیر تو جان رفت و خاک تن شد گل
  3. شمارهٔ ۹۴۲ز خشم و ناز تو صد شوق شد فزون در دل
  4. شمارهٔ ۹۴۳ما تا حدیث سبز خطان گوش کرده ایم
  5. شمارهٔ ۹۴۴عاشق منم که با چو تو خونخواره‌ای خوشم
  6. شمارهٔ ۹۴۵چندان ز خلق درد ترا گوش میکنیم
  7. شمارهٔ ۹۴۶ما شیشه ناموس به میخانه شکستیم
  8. شمارهٔ ۹۴۷درعشق گنهکارم اگر خاک نگردم
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.