پرش به محتوای اصلی
اهلی شیرازی اهلی شیرازی

غزلیات

شمارهٔ ۷۹۸

کم همنفسی پاکدل و راست زبان بود

جز شمع بهر کسکه نشستیم زیان بود

دیدیم پری را نه چنان بود که گفتیم

بسیار شنیدیم چو دیدیم نه آن بود

در خاطر ما بود که جان صرف تو گردد

هر نکته که در خاطر ما گشت همان بود

از سینه صد پاره بیکبار عیان شد

حال دل ما کز نظر خلق نهان بود

در صومعه سجاده نشین نیز چو دیدیم

در حلقه ذکر از غم دل نعره زنان بود

امروز نه لب میگزد از کینه من باز

تا بود مرا یار چنین دشمن جان بود

اهلی تو همان روز که دیدی رخ آن مه

حال شب غم پیش تو چون روز عیان بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰۰کس به هجر تو یار کس نشود
  2. شمارهٔ ۸۰۱خوش آن که مست شوی تا بهانه برخیزد
  3. شمارهٔ ۸۰۲این جوانمردی که پیر میفروشان میکند
  4. شمارهٔ ۸۰۳هرکه را از چشم تر اشکی به دامن می‌چکد
  5. شمارهٔ ۸۰۴تا کام ماه یکشب از دیدنش برآمد
  6. شمارهٔ ۸۰۵اگر آن پری بعاشق نظر از وصال دارد
  7. شمارهٔ ۸۰۶به تاج عشق سر آدمی عزیز بود
  8. شمارهٔ ۸۰۷یارم وداع کرد و ز آغوش میرود
همه‌ی غزلیات ←

اهلی شیرازی درباره‌ی اهلی شیرازی

محمد بن‌ یوسف اهلی شیرازی (زادهٔ ۸۵۸ هجری قمری در شیراز – درگذشتهٔ ۹۴۲ هجری قمری در شیراز) شاعر قرن نهم و دهم هجری است. اهلی در سرودن انواع شعر استاد بود و آنچنان که از شعرش مشخص است مطالعهٔ وسیعی روی دیوانهای شاعران پیش از خود دارد. در غزلیات او تأثیر حافظ و سعدی و همچنین شیوهٔ وقوعی تحت تأثیر شاعران این مکتب همچون ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.