پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

۳۲۹ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۶۱ به پلوی من تیر یارم نشسته است
  2. شمارهٔ ۶۲ سر به سودای تو دارم که تجارت این است
  3. شمارهٔ ۶۳ خون من جوشید تا آن دست و پا را دیده است
  4. شمارهٔ ۶۴ دلم از هجر رویش بس غمین است
  5. شمارهٔ ۶۵ گل زمن قاعدهٔ جامه‌دریدن آموخت
  6. شمارهٔ ۶۶ جانانه به ما گه نظری گه گذری داشت
  7. شمارهٔ ۶۷ در محبت این خرابی‌ها که من دارم بس است
  8. شمارهٔ ۶۸ سینه‌ای باغ و داغ تو گل اوست
  9. شمارهٔ ۶۹ عیش بیرون رفت و غم در دل به سلطانی نشست
  10. شمارهٔ ۷۰ نپرسی حال ما ای بی‌مروت
  11. شمارهٔ ۷۱ خوبی من اشک گلگون من است
  12. شمارهٔ ۷۲ سرو من دوش در اطراف گلستان می‌گشت
  13. شمارهٔ ۷۳ آن را که با تمیز بود یک پشیز نیست
  14. شمارهٔ ۷۴ یار رفت و جان زاری مانده است
  15. شمارهٔ ۷۵ شب که صحبت به غم دوری احباب گذشت
  16. شمارهٔ ۷۶ زان شوخ دل به نامه و پیغام شاد نیست
  17. شمارهٔ ۷۷ از تغافل‌های او تنها دلم ناشاد نیست
  18. شمارهٔ ۷۸ شب جدایی آن رشک ماه در پیش است
  19. شمارهٔ ۷۹ سرو کی همچون قدت ناز مجسم برخاست
  20. شمارهٔ ۸۰ کسی که روی تو را لاله‌زار ساخته است
  21. شمارهٔ ۸۱ چرا زاهد از بزم رندان نفور است
  22. شمارهٔ ۸۲ شب فراق ر بس عرصه بر دلم تنگ است
  23. شمارهٔ ۸۳ صحبت غیر با او درگیر است
  24. شمارهٔ ۸۴ ز هجران در دل تنگم فضا نیست
  25. شمارهٔ ۸۵ ندانم عشق غارتگر کجایی است
  26. شمارهٔ ۸۶ کی مرا در زندگانی پیرهن آمد به‌دست
  27. شمارهٔ ۸۷ یار را نزدیکم از دورآور است
  28. شمارهٔ ۸۸ نی همین دل‌خستهٔ درد جدایی مردنی است
  29. شمارهٔ ۸۹ شمشیر ناز او ز سر من گذشته است
  30. شمارهٔ ۹۰ دل از سینهٔ من به در رفته است
  31. شمارهٔ ۹۱ اضطراب عشق در کارم فتور انداخت است
  32. شمارهٔ ۹۲ از بس که گریه کردم م در جگر نمانده است
  33. شمارهٔ ۹۳ از یک توجه پیر خرابات
  34. شمارهٔ ۹۴ دلا به دست ازان طره نیست یک تارت
  35. شمارهٔ ۹۵ مکن شکوه گر دیده در اشک‌باریست
  36. شمارهٔ ۹۶ درآ به خشم منت تندخو نخواهم گفت
  37. شمارهٔ ۹۷ از طپیدن دمی نیاسوده است
  38. شمارهٔ ۹۸ بیا بیا که غم و غصه از حساب گذشت
  39. شمارهٔ ۹۹ با ما خیال او چه‌قدر بی‌تکلف است
  40. شمارهٔ ۱۰۰ نی همین بی او دل گرمم گداخت
  41. شمارهٔ ۱۰۱ ای دل ز یار شکوه‌گزاری چه لازم است
  42. شمارهٔ ۱۰۲ اگر به خار و خس آن گل قدح به‌ دست نشست
  43. شمارهٔ ۱۰۳ من نه هر جایی که تدبیر بود خواهم رفت
  44. شمارهٔ ۱۰۴ به صفحهٔ رخ او نقش خط نوشته درست
  45. شمارهٔ ۱۰۵ خاک گشتم در رهت از من غباری برنخاست
  46. شمارهٔ ۱۰۶ مرا کشت و کین از دل او نرفت
  47. شمارهٔ ۱۰۷ دلی در خون طپیده را چه علاج
  48. شمارهٔ ۱۰۸ لبت هنوز نگردیده بود از پان سرخ
  49. شمارهٔ ۱۰۹ محبت با دلش کاری ندارد
  50. شمارهٔ ۱۱۰ دانی محیط فتنه چرا موج می‌زند
  51. شمارهٔ ۱۱۱ به شهرم خرد چند رسوا نماید
  52. شمارهٔ ۱۱۲ بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد
  53. شمارهٔ ۱۱۳ رسید یار و در غصه‌ام فراز کنید
  54. شمارهٔ ۱۱۴ در دل آن پرعتاب می‌گردد
  55. شمارهٔ ۱۱۵ گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد
  56. شمارهٔ ۱۱۶ سر پرشور جنون بر تن من می‌باید
  57. شمارهٔ ۱۱۷ مرا ز زنخدان او دل برآید
  58. شمارهٔ ۱۱۸ چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
  59. شمارهٔ ۱۱۹ دوستی روزی دشمن نشود
  60. شمارهٔ ۱۲۰ گل به عارض زیبا نرسد

متن اشعار به نقل از گنجور.