پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۸۶

کی مرا در زندگانی پیرهن آمد به‌دست

نقد جان را صرف کردم تا کفن آمد به‌دست

با وجود خاکساری خسروی‌ها می‌کنم

تا مرا یک بوسه زان شیرین‌دهن آمد به‌دست

در زنخدان دل سر زلف تو نگذارد ز کف

این به چاه افتاده را گویا رسن آمده به‌دست

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۸۸نی همین دل‌خستهٔ درد جدایی مردنی است
  2. شمارهٔ ۸۹شمشیر ناز او ز سر من گذشته است
  3. شمارهٔ ۹۰دل از سینهٔ من به در رفته است
  4. شمارهٔ ۹۱اضطراب عشق در کارم فتور انداخت است
  5. شمارهٔ ۹۲از بس که گریه کردم م در جگر نمانده است
  6. شمارهٔ ۹۳از یک توجه پیر خرابات
  7. شمارهٔ ۹۴دلا به دست ازان طره نیست یک تارت
  8. شمارهٔ ۹۵مکن شکوه گر دیده در اشک‌باریست
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.