پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۹۲

از بس که گریه کردم م در جگر نمانده است

وقت است اگر بیایی عمر این‌قدر نمانده است

عشق تو کرد غارت اسباب عیش و راحت

ماییم و نیم‌جانی چیزی درک نمانده است

مردند خستگانت بر خاک آستانت

چون من به بستر غم یک محتضر نمانده است

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۹۴دلا به دست ازان طره نیست یک تارت
  2. شمارهٔ ۹۵مکن شکوه گر دیده در اشک‌باریست
  3. شمارهٔ ۹۶درآ به خشم منت تندخو نخواهم گفت
  4. شمارهٔ ۹۷از طپیدن دمی نیاسوده است
  5. شمارهٔ ۹۸بیا بیا که غم و غصه از حساب گذشت
  6. شمارهٔ ۹۹با ما خیال او چه‌قدر بی‌تکلف است
  7. شمارهٔ ۱۰۰نی همین بی او دل گرمم گداخت
  8. شمارهٔ ۱۰۱ای دل ز یار شکوه‌گزاری چه لازم است
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.