پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۰

دانی محیط فتنه چرا موج می‌زند

بهر شکست کشتی ما موج می‌زند

بر زلف یار باد وزیدن گرفت باز

ای دل کناره‌گیر بلا موج می‌زند

در هر زمین که نقش قدم ماند زان نگار

از خاک خون رنگ حنا موج می‌زند

نتوان طپید تشنه به خاک فنا دگر

از تیغ یار آب بقا موج می‌زند

نقش حصیر نیست به خاک سرای ما

فقر از زمین کلبهٔ ما موج می‌زند

آیینهٔ رخ تو ز خط رنگ بسته شد

از سینه‌ام هنوز صفا موج می‌زند

شرم گداز خویش دهد دل به صد زبان

این قطره را ببین چه بلا موج می‌زند

هریک به‌طور خویش دهد عرض خویشتن

دریا جدا سراب جدا موج می‌زند

ای توبه کشتی تو چه‌سان نشکند کنون

طوفان گل شده است هوا موج می‌زند

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۲بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد
  2. شمارهٔ ۱۱۳رسید یار و در غصه‌ام فراز کنید
  3. شمارهٔ ۱۱۴در دل آن پرعتاب می‌گردد
  4. شمارهٔ ۱۱۵گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد
  5. شمارهٔ ۱۱۶سر پرشور جنون بر تن من می‌باید
  6. شمارهٔ ۱۱۷مرا ز زنخدان او دل برآید
  7. شمارهٔ ۱۱۸چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
  8. شمارهٔ ۱۱۹دوستی روزی دشمن نشود
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.