پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۲

بند ز بند من جدا کرد، که کرد؟ یار کرد

بر سر بنده این جفا کرد، که کرد؟ یار کرد

سنگ ستم به کاسه‌ام ریخت، که ریخت؟ یار ریخت

لطف به حال این گدا کرد، که کرد؟ یار کرد

دفتر دین و دانشم سوخت، که سوخت، یار سوخت

فضل و کمال من هبا کرد، که کرد؟ یار کرد

زهد و صلاح من به باد داد، که داد؟ یار داد

حاصل عمر من فنا کرد، که کرد؟ یار کرد

تهمت بی‌وفایم بست، که بست؟ یار بست

این همه بر من افترا کرد، که کرد؟ یار کرد

دل به شط بلا غریق ساخت، که ساخت، یار ساخت

دیده به گریه آشنا کرد، که کرد؟ یار کرد

خاک مذلتم به سر بیخت، که بیخت؟ یار بیخت

در عوض وفا جفا کرد، که کرد؟ یار کرد

سیل بلا ز دیده‌ام راند، که راند؟ یار راند

با من زار ماجرا کرد، که کرد؟ یار کرد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۴در دل آن پرعتاب می‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۱۵گل عیش نچیدم گرچه عهد وصل یار آمد
  3. شمارهٔ ۱۱۶سر پرشور جنون بر تن من می‌باید
  4. شمارهٔ ۱۱۷مرا ز زنخدان او دل برآید
  5. شمارهٔ ۱۱۸چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
  6. شمارهٔ ۱۱۹دوستی روزی دشمن نشود
  7. شمارهٔ ۱۲۰گل به عارض زیبا نرسد
  8. شمارهٔ ۱۲۱محنت‌کش هجرم خبرم هیچ مپرسید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.