پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۱۶

سر پرشور جنون بر تن من می‌باید

سر که بی این بود از دشمن من می‌باید

چند در پا کشی این سلسلهٔ مشکین را

سر زنجیر تو در گردن من می‌باید

نشود عشق به یک جیب دریدن راضی

چاک بسیار به پیراهن من می‌باید

طبعم از بس که به گل چینی درد است حریص

اشک خونین همه در دامن من می‌باید

هر قدر زخم که در خنجر بیداد تو هست

لطف کن بر دل و جان و تن من می‌باید

گفت چون نالهٔ من مرغ گرفتار شنید

این مصیبت زده هم شیون من می‌باید

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۱۸چشم من چون پیش آن نادردمندان تر شود
  2. شمارهٔ ۱۱۹دوستی روزی دشمن نشود
  3. شمارهٔ ۱۲۰گل به عارض زیبا نرسد
  4. شمارهٔ ۱۲۱محنت‌کش هجرم خبرم هیچ مپرسید
  5. شمارهٔ ۱۲۲زان کماندار به حالم نظری بود نماند
  6. شمارهٔ ۱۲۳راندی مرا ز خدمت تقصیر من چه باشد
  7. شمارهٔ ۱۲۴به غیر از جفا یاد کاری ندارد
  8. شمارهٔ ۱۲۵هر سبزه که در بهار روید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.