پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات ناتمام

شمارهٔ ۱۲۴

به غیر از جفا یاد کاری ندارد

وفا پیش او اعتباری ندارد

چرا می‌رود دامن‌افشان ز خاکم

به خاطر گر از من غباری ندارد

اگر بی‌قراری کنم عذرم این است

که بر قول خود او قراری ندارد

به جز خون دل نیست ما آزمودیم

شرابی که در پی خماری ندارد

مرا دید سیماب در لرزه افتاد

جهان همچو من بی‌قراری ندارد

ندیدم درین باغ یک گل ندیدم

که در پیرهن از تو خاری ندارد

ادامه‌ی غزلیات ناتمام

  1. شمارهٔ ۱۲۶اشک عشاق تو ممتاز بود
  2. شمارهٔ ۱۲۷تیغ بیداد برآهیختنش را نگرید
  3. شمارهٔ ۱۲۸درد دلم ز رنگ رخم گرد می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۲۹ارباب قرب را که جگر آب می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۳۰طلعت روی تو آفتاب ندارد
  6. شمارهٔ ۱۳۱آنچه با دل آن ستمگر می‌کند
  7. شمارهٔ ۱۳۲چه شد گر او به من خسته خشمگین افتاد
  8. شمارهٔ ۱۳۳حرف از مهر و وفا می‌گوید
همه‌ی غزلیات ناتمام ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.